نداشت دیدهٔ تحقیق، مردمی کاز دوربدید خیمهٔ اهریمن و فرار نکردشکار کرده بسی در دل شب، این صیادمگو که روز گذشت و مرا شکار نکردسپهر پیر بسی رشتهٔ محبت و انسگرفت و بست بهم، لیک استوار نکردمشو چو وقت، که یک لحظه پایدار نماندمشو چو دهر، که یک عهد پایدار نکردبرو ز مورچه آموز بردباری و سعیکه کار کرد و شکایت ز روزگار نکردغبار گشت ز باد غرور، خرمن دلچنین معامله را باد با غبار نکردسفینهای که در آن فتنه بود کشتیبانبرفت روز و شب و ره سوی کنار نکردمباف جامهٔ روی و ریا، که جز ابلیسکس این دو رشتهٔ پوسیده پود و تار نکردکسی ز طعنهٔ پیکان روزگار رهیدکه گاه حملهٔ او، سستی آشکار نکردطبیب دهر، بسی دردمند داشت ولیکطبیب وار سوی هیچ یک گذار نکردچرا وجود منزه به تیرگی پیوستچرا محافظت پنبه از شرار نکردز خواب جهل، بس امسالها که پار شدندخوش آنکه بیهده، امسال خویش پار نکردروا مدار پس از مدت تو گفته شودکه دیر ماند فلانی و هیچ کار نکرد
برچسب:
نویسنده: مهدی اکبریپور
تاريخ: جمعه
24 تير
1401 ساعت: 3:53